تبليغاتX
آتشگردون
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
زلزله بم

به نام او كه ميميراند و زنده ميكند

زلزله ي بم

جمعه 5 دي 1382 ساعت 9 صبح

تلفن زنگ زد و من خواب آلود گوشي را برداشتم . دختر عموم بود گفت كه بم زلزله آمده ، جوياي سلامتي يكي از بستگان بود . بهش گفتم خبري ندارم و اگه خبر دار شدم بهش زنگ ميزنم.

يكي از خاله هام اون زمان بم زندگي ميكرد. بهش تلفن زدم كسي برنداشت.

به خواهرم زنگ زدم . گفت كه زلزله نسبتا شديد بوده و ساختمان فرمانداري خراب شده و تلفن ها هم قطع هستند.

از ساعت 11 صبح تلفن دايم زنگ ميخورد و خبر مرگ چند نفر را ميداد. خبر اينگونه بود:" خونشون با خاك يكسان شد و همشون مردن."

گاهي هم اينطور:"فقط يكيشون كه بم نبوده زنده است."

تا ساعت 11 شب خبر مرگ حدود 50 نفر از اقوام مادريم را داشتم .

از اين بين فقط به زن دايي نازنينم فكر ميكردم كه در دهه هفتاد زندگي شاهد مرگ دو پسر ، دو عروس ، پنج نوه ، خواهر ، خواهرزاده ، و شوهر خواهرش بوده.

بعد ها متوجه شدم كه بعضي اقوام كه هميشه در بم زندگي ميكردند ، اون شب به يه دليلي بيرون رفتند و زنده موندن  و بعضي ها كه هميشه در شهر ديگري بودند ، اون شب به بهانه اي رفته بودند بم و كشته شدند.

و اين چيزي نيست جز حكمت خدا.

خداوند همه ي اون عزيزان را بيامرزد و به باز ماندگان صبر بدهد.

شنبه 5 دي 1388

|+| نوشته شده توسط آتش در جمعه 4 دی1388 و ساعت 22:57 | 
زلال

به نام مهربانترین

زلال

پرسيدم چطور بهتر زندگي كنم؟

باكمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير .

زمان حالت را با اعتماد بگذران .

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

 و ترس را به گوشه اي انداز ، ايمان را نگه دار .

شك هايت را باور نكن و هيچگاه به باور هايت شك نكن.

زندگي شگفت انگيز است در صورتي كه بداني چطور زندگي كني.

مهم اين نيست كه قشنگ باشي ،

قشنگ اينه كه مهم باشي ، حتي براي يك نفر.

كوچك باش و عاشق ، كه عشق خود ميداند آيين بزرگ كردنت را.

بگذار عشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه ي خاص تو با يك نفر.

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن.

هر روز صبح در افريقا آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرد.

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود در غير اينصورت طعمه ي شير خواهد شد.

شير نيز براي امرار معاش و زندگي در صحرا ميگردد كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود تا گرسنه نماند.

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو.

مهم اين است  كه با طلوع آفتاب از خواب برخيزي و براي زندگيت با تمام وجود شروع به دويدن كني.

زلال باش...زلال

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي آسمان در توست.

|+| نوشته شده توسط آتش در چهارشنبه 2 دی1388 و ساعت 7:8 | 
وقتی ایرانی انگلیسی مینویسه
به نام دوست

وقتی ایرانی انگلیسی مینویسه

سلام اين متن راكه در آرشيو يه اداره ي انگليسي پيدا شده ،يه آقاي ايراني  ، خطاب به رييسش نوشته.

Dear Mr. Hamilton,

Hello sir, "I am your servant, very very much"

I am writing to you because " the handle of the knife has reached my bone"My hands grab your skirt", Mr. Hamilton, "Please reach my scream", Mr. Hamiton, "from the hands of this man, Ahmady" .  I don't know "what a wet wood I have sold him" that from the very first day he has been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr.Wilson.

He made so much "mouse running" that finally Mr.Wilson "became donkey" , and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand"

 

Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but "my eye didn't not drink water", Since that he was just "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was only "good for his aunt". I said "you saw camel, you did not see camel" ... .but he was not "getting of the devils donkey".

Now Mr.Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and my "back and shelter"... ."I swear you to the 14 innocents" please "do some work for me"..I have six head bread eaters" I kiss your hand and

Leg "

 

Your servant

 

 

|+| نوشته شده توسط آتش در جمعه 27 آذر1388 و ساعت 16:3 | 
دو داستان خیلی کوتاه

به نام حضرت دوست

دو داستان خيلي كوتاه

1-شلوارك

مرد همسايه كه به تنهايي در يك آپارتمان 140 متري زندگي ميكند به شوهرم گفت كه هوا سرد است و درجه ي شوفاژ ها را بالا ببرد. همسر مهربان نگاهي به مرد كرد و گفت: اگه به جاي شلوارك يك شلوار گرم و بلند بپوشيد حتما گرم تر خواهيد بود.

چند روز بعد مرد كه شلوار گرمكن بلندي پوشيده بود از همسرم تشكر كرد كه هواي آپارتمانش گرم و مطبوع است. همسرم بهش گفت كه شوفاژ ها مشكلي نداشتند بلكه ايشون در اثر پوشيدن شلوار گرم شده اند.

نتيجه ي اخلاقي : بعضي مشكلات بزرگ راه حل بسيار ساده اي دارند. كافيست توي آينه نگاهي به خودتان بيندازيد.

 

2- رامكال

از خونه كه ميرفتم بيرون با صداي سلام بلندي برگشتم و ديدم كارگري كه پله ها را تميز ميكند مثل رامكال چسبيده به شاخه اي از درخت خرمالو و مشغول چيدن است.

وقتي برگشتم خانه جناب رامكال ازم يه نايلون دسته دار خواست. من هم بهش دادم و منتظر دريافت محصول درخت شدم. چند روزي گذشت و خبري از خرمالو نشد. از مدير ساختمان كه پرسيدم گفت كه اصلا خبر ندارد و معلوم شد جناب رامكال در يك حركت خود جوش، تمام ساكنين را پيچونده و خرمالو ها را براي خودش چيده و برده!!!!!

نتيجه ي اخلاقي : الكي و بدون تحقيق  به كسي نايلون دسته دار ندهيد.

|+| نوشته شده توسط آتش در شنبه 21 آذر1388 و ساعت 17:3 | 
کلام بزرگان

به نام صاحب زيبا ترين كلام

كلام بزرگان

اگر ميل داريد شما را هم صحبت مطبوعي بدانند ، گوش كردن را تمرين كنيد. (كارنگي)

ارزش يك مرد به رنج هاي بزرگي است كه در طول زندگاني تحمل كرده است.( مارون)

ميان آدميان چيزي نيست جز ديوار هايي كه خود ساخته اند.(تولستوي)

كسي كه غرور دارد ، حاضر است گم شود ولي راه را از كسي نپرسد.(ضرب المثل عربي)

اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه نباشد ، صداي آب هرگز زيبا نخواهد بود.(وين داير)

نزد تمام دشمنان به نزديك ترين دشمن خود كه زبان است توجه داشته باش.(سقراط)

بزرگترين عيب خشم اين است كه باعث ميشود زبان سريع تر از فكر عمل كند.(مارك تواين)

براي اينكه انسان كمال يابد صد سال كافي نيست ، ولي براي بد نامي او يك روز كافي است.(ضرب المثل چيني)

وقتي دروغ ميگويي ، حق كسي را از دانستن حقيقت مي دزدي.(خالد حسيني)

رفاقت يعني اينكه يك عمر براي كسي چتر بوده باشي و او نداند كه چرا خيس نشده است.(يك نويسنده)

رود خانه هاي عظيم ، نيروي خود را به جويبار هاي كوچك مديونند.(ضرب المثل يوگسلاوي)

نرسيدي نگران نباش ، شايد روز ديگري رسيدي شايد هم فردا و اصلا شايد صلاحت به نرسيدن باشد.(بيكر)

تصميم شبيه مار ماهي است ، گرفتن آن آسان و نگه داشتنش دشوار است.(الكساندر دوما)

كسي را كه خوابيده است ، ميتوان بيدار كرد ولي كسي را كه خودش را به خواب زده نميشود.(برشت)

اگر تمام مردم خوب دنيا با هوش بودند و تمام مردم با هوش دنيا خوب بودند ، احتمالا اين كره خاكي جاي بهتري براي زيستن ميشد.(وردزورت)

|+| نوشته شده توسط آتش در چهارشنبه 11 آذر1388 و ساعت 21:57 | 
برنامه ی عجیب

به نام خداي شادي ها

برنا مه ي  عجيب

چند دقيقه پيش تلويزيون را روشن كردم و ديدم يه برنامه اي پخش ميكنه كه تا حالا نديده بودم. دكور كاملا سياه رنگ بود و عده اي خانم و آقاي مسن هم نشسته بودند و مجري برنامه از روي  كاغذي اينطور ميخواند:" وقتي جنازه ي شهيد را ديديم چشم هايش از حدقه در آمده بود و معلوم بود قبل از شهادت شكنجه شده و هر دو آرنجش را شكسته اند. " و بعد از آقاي پيري كه ظاهرا پدر شهيد بود خواست درباره ي  اين صحنه توضيح دهد!!!!!!

دوربين صورت مادر و خواهر شهيد را نشان ميداد كه از اشك خيس شده بود.

من نميدونم چه دليلي داره كه پدر و مادر يك شهيد را بيارن جلوي دوربين تلويزيون و صحنه ي شهادت و جنازه ي پسرشان را با آب و تاب برايشان بخونن و از آنها هم توضيح و شرح بخواهند؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا اين خودش يه جور شكنجه ي روحي نيست؟

فكر نميكنين علت هجوم مردم به ماهواره همين برنامه هاي شاد صدا و سيماست؟ اون هم نه در روز عزاداري بلكه در ايام شادي و نزديك به اعياد قربان و غدير؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شايد هم من اشتباه ميكنم و اين برنامه ها بايد توليد شوند. نظر شما چيه؟

 

|+| نوشته شده توسط آتش در یکشنبه 1 آذر1388 و ساعت 22:6 | 
دلنوازان فرت

 به نام حضرت دوست

دلنوازان فرت

وقتي نوشتم كارگردان دلنوازان خيلي وقت ها مشورت نكرده ، دوستان گفتند كه معلوماتت كمه و بلد نيستي و غيره و غيره.

 باشه قبول .

 ولي من يه بار زايمان كردم و  ميدونم كسي كه سزارين كرده وقتي از بيمارستان مرخص ميشه با چه سختي راه ميره. از پله بالا و پايين رفتن كه ديگه بماند.

يلدا خانم شاد و خرم بدون احساس درد و بدون كمك ، كم مونده بشكن هم بزنه هلك و هلك به راحتي از پله ها پايين مياد و راحت قدم ميزنه.

بابا اين ديگه آخر خالي بنديه.

حيف كه دلنوازان تمام شد.  يكي از سوژه هاي ناب وبلاگ نويسي فرت شد.

|+| نوشته شده توسط آتش در دوشنبه 25 آبان1388 و ساعت 22:30 | 
نظر سنجی 2

به نام زيبا ترين

با سلام و عرض ادب

اول كه بسيار سپاسگزار از همه ي عزيزاني كه در نظر سنجي " دوست داشتن يا عشق" شركت كردند.

دوم كه يكي از دوستان پيشنهاد جالبي داد و من بر اساس اين پيشنهاد نظرسنجي دوم را راه مي اندازم:

چند كلمه مينويسم و شما حس يا خاطره اي را كه با خواندن اين كلمات به ياد مياريد برام بنويسين. مهم نيست يك كلمه باشد يا يك پاراگراف . فقط حس درونيتان باشد.

1-     لباس كار

2-     علاءالدين (منظور چراغهاي قديمي است كه براي گرم كردن اتاق ها به كار ميرفت)

3-     اذان مغرب

4-     تجريش

5-     جاده

6-     زورو

7-     اسكناس نو

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

آتشگردون:

1-     لباس كار منو ياد پدر شوهر مرحومم ميندازه كه توي كارگاهشون هميشه يه لباس كار سورمه اي ميپوشيدن.

2-     علا الدين ياد ته چين هاي خوشمزه ي مامانم كه روي علا الدين دم ميكرد و ديگر نظير آن را نخوردم.

3-     اذان مغرب مترادف افطار و سال 55 و خونه ي نارمك و آب قند و پدرم كه روزه باز ميكرد.

4-     تجريش يعني امامزاده صالح و خريد و پياده روي

5-     جاده يعني كي ميرسيم به مقصد؟ چرا تموم نميشه؟ مخصوصا وقتي عازم ايالت كرمان سيتي بودم.

6-     زورو يعني سبيل باريك و خوش تيپي خفن.

7-     اسكناس نو يعني عيد و نوروز و هزارتا چيز خوب ديگه.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگین شیراز عزیز :

1 ... برو کار میکن مگو چیست کار !

2 ... پسرم کوچیک بود .. فکر کنم سه چهار سالش بود ... منزل یکی از بستگان بودیم که علاالدین داشتن واسه گرم کردن اتاق ...
بعد پسرم میخواست از کنار علاالدین رد بشه ولی میترسید بسوزه ..

یهو خطاب به علاالدین گفت : ببخشین ! یه ذره برو چنار ( کنار ) که من رد شم !!!

3 ... یه حس قشنگ و دلنشین ... نزدیکی به خدا ... راز و نیاز .. اشک ..
مخصوصا وقتی صورتت هنوز از آب وضو خیس باشه ...

4 ... من بچه تهرون نیستم اما بچه تهرونیا رو دوست دارم !!

5 ... دوری .. غربت ... دلتنگی ...

6 ... بگانه منجی عالم بشریت !!!
( خدایا منو سنگ نکن ... قول میدم دیگه باهات شوخی نکنم ) !!

7 ... خاطرات کودکی .. عیدی ... تخم مرغ رنگی ... خونه مادربزرگ .... اسکناسهای نو و تا نخورده لای قرآن ..

من با جازه تون یه مورد دیگه بهش اضافه میکنم !

8... آتشگردون : یه خانم نازنین و باوفا که این پستش حس و حال خوبی به من داد ... ازش ممنونم ...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

دختر نگین شیراز :

من با اجازه شما این کلمات رو واسه دخترم هم خوندم نظر ایشون رو هم مینویسم

اینجا .. اشکالی نداره که کامنتدونیتون رو مصرف کنیم که ؟!!

1 ... تعمیرگاه ماشین

2... خونه هاي قديمي با پنجره هاي چوبي

3 ... غروب

4... تاکسی

5 ... شمال

6 ... زد (z)

7... عيدي

و در پايان دخترم ميگه : اينجا به ما خوش گذشت ! مرسي ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

سارا و علی عزیز:

لباس کار.کارگر علائ الدین.بوی نفت اذان مغرب.افطار تجریش.من که میخوام برم شهر کتاب نیاوران جاده .اردکان زورو.گروهبان گارسیا اسکناس نو.عمو سیروس

نظر علی.1.نظم 2.خونه مادربزرگم 3.هیچی 4.دربند 5.مسافرت 6.غیرت 7.عید

----------------------------------------------------------------------------------------------------

ژولین سیفعلی مراد :

سلام. اطاعت. چشم. ببخشید منو
لباس کار / نجاری آقای شرفی(همسایمون)
2.علاالدین/دهه ی شصت
3.اذان مغرب/دلم می گیرد
3.تجریش/گلی ترقی، تهران قدیم
4.جاده/جرسومینا، فلینی فقید
5.زورو/عدالت. کاشکی سرو کله اش پیدا می شد.
6.اسکناس نو /فرهاد، مادر بزرگ

--------------------------------------------------------------------------------------------------

سهراب عزیز :

1- کارگاه راهنمایی مون
2- مامانی از اینا داشت و روش ته چین درست میکرد
3- مرحوم رحیم موذن زاده اردبیلی...نامرد چه صدایی دارد...
4- امروز
5-من یه عکس دارم...یه جاده ی صاف صافه میره همینطوری انگار تا ابد...خیلی قشنگه...وقتی میبینمش دلم میسوزه...کاش همه ی جاده ها اینقد صاف بودن...البته جاده که صاف نباشه حکما رسیدن به شهرش سخت تره و باارزش تر...اینکه دلیل نمیشه...خیلی وقته دلم تو زندگی جاده صاف میخواد...
6-گروهبان گارسیو
7- این جمله: "ایول...راننده تاکسیه چه مرامی داشت...بهم پاره پوره ننداخت

----------------------------------------------------------------------------------------------------

جان جان بسیار عزیزم :

۱-زمان دانشگاه يك واحدي داشتيم به نام كارگاه عمومي و اونجا جوش كاري ، نجاري و..ياد مي گرفتيم. اون آقايي رو كه بهم جوش كاري ياد داد هيچوقت يادم نميره با اون لباس كار سرمه اي . خيلي هم با مزه بود وقتي با الكترود كار ميكردم مي گفت تك (tok) بزن . تنها چيزي رو كه اونجا خوب ياد گرفتم جوشكاري بود . خودمم نمي دونم چرا؟

2. علاالدين منو ياد علا الدين قديمي كه توي خونه خواجه عبدالله داشتيم مياندازه
3. يك احساس خيلي خوب و استثنايي ، خصوصا اگه با صداي موذن زاده اردبيلي باشه و ياد مادر بزرگ مهربونم كه سر سجاده با اون چهره دوست داشتنيش چه حس خوبي به من مي داد
4.تجريش منو ياد روزي ميندازه كه بابام منو برد قبرستان ظهيرالدوله واي هيچوقت اونروز يادم نميره يادش به خير
5. جاده منو ياد دوران دانشگاه ميندازه كه هر هفته بايد از تهران تا گرمسار ميرفتم
6.زورو ياد همين زوروي معروف كه بچه بوديم نگاه ميكرديم و گروهبان گارسيا
7.اسكناس نو : منو ياد عيد وعيدي مي اندازه و خاطرات خوش كودكي

ودوست خوب و نازنينم آتش خانم گل كلمه معرفت منو ياد تو ميندازه كه هميشه گلي و با معرفت . از دور روي ماهتو ميبوسم

---------------------------------------------------------------------------------------------------

غزل جونی :

- یک معلم حرفه داشتم که همیشه میگفت برای کارگاه لباس کار فراموش نشه.
2-هیچ ذهنیتی ندارم.
3-آخ.....چه حالی میده وقتی اذان میگن می تونی افطار کنی.
4-یاد روزهای خوشی میفتم که با خاله ام (آتش گردون)و دختر خالم و مامانم میرفتیم تجریش.یادش بخیر من و آذین عاشق خنرل پنزل فروشی ها بودیم....
5-شمال
6-من شخصا یاد آدم های روانپریش میفتم ........!!!!
7-یاد عید غدیر میفتم که اسکناس هاش از همه ی اسکناس ها نوتره!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

ژرفا :

.لباس کار / پمپ بنزین
2.علاالدین/سالها پیش خونه مادر بزرگم وقتی از حموم میومدم کنارش گرم میشدم
3.اذان مغرب/افطار و آش
3.تجریش/ظهیرالدوله... فروغ فرخزاد
4.جاده/روزهای دانشجویی
5.زورو/کاترین زتاجونز
6.اسکناس نو /عیدی های باباجون

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

رامين جون :

1-     لباس كار : كارگاه

2-     علاء الدين : بوي نفت

3-     اذان مغرب : پير مردي كه نان سنگك در دست داره و از كوچه ي باريك رد ميشه.

4-     تجريش : بازار چه قديمي

5-     جاده : مشهد

6-     زورو : تورنادو ( اين اسم اسبشه ) و ترانه اش

7-     اسكناس نو : شاهنشاه آريا مهر

-----------------------------------------------------------------------------------------------

آذين گل :

1-     لباس كار : دوست بابام كه تو آزمايشگاه باهامون بازي ميكرد

2-     علا ءالدين :خونه ي ماماني

3-     اذان مغرب : بوي چايي دارچين

4-     تجريش : ونك ونك دو نفر

5-     جاده :الف- سهراب با كمر بند خوابيده   ب– نياز به سرويس بهداشتي

6-     زورو : كسي كه لباس هاي مردم را با حرف Z   پاره ميكرد

7-     اسكناس نو : چه حالي ميده كف رفتنش

--------------------------------------------------------------------------------------------------

لیلا :

۱ ـ تعمیرکار
2 ـ خونه قدیمی
3 ـ موذن زاده اردبیلی
4 ـ شیرینی لادن/ سمنوی عمه لیلا
5 ـ گیسوم
6 ـ شمشیربازی
7 ـ عیدی

---------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب های کودکی عزیز که حسابی شاکیه :

- لباس كار: صبح های تاریک ، کار، حراست، هراس از رنگ، تنگ، قد و...!!!
2- علاءالدين (منظور چراغهاي قديمي است كه براي گرم كردن اتاق ها به كار ميرفت) : غول چراغ (آن یکی علاءالدين ها)، مادربزرگ، بوی نفت، لباس بافتنی، کودکی
3- اذان مغرب : کمی غم، غروب های زودرس پاییز و زمستان
4- تجريش : وطن، ننه لیلا، گنبد سبز امامزاده صالح، سید مهدی، خرید، عید، ماهی، سنبل، پیاده روی
5- جاده : سفر، کامیون، کوه، رستوران های بدون بزک میان راهی، شوق رسیدن
6- زورو: کامدی کای...، پاره شدن یک پارچه ی سیاه با شمشیری تیز و برنده، Z، شیهه ی اسب ، زوروبا شنل و نقاب سیاه ، سوار اسب اش که بر روی دو پای عقب بلند می شود پر از حس پیروزی
7- اسكناس نو: سال تحویل، باز شدن قران با دست های مادر، بوسه!
در ضمن بد جوری داری تست روان شناسی می گیری! نکنه می خوای مارو رسوای عالم کنی؟؟؟
ما که هستیم! این هم روش.
راستی "جان جان" مرجان نبود؟!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

حمیده :

لباس کار: منو یاد رفتگر محلمون می ندازه
علادین: یه مغازه عتیقه فروشی تو دروازه طلایی مشهد
اذان مغرب: ماه رمضون و ربنا شجریان
تجریش: فیلم های ایرانی
جاده: مسیر مشهد شیروان که هر هفته می رم و میام
زورو: یاد چادرم می افتم که وقتی سرم می کردم مثل زورو می شدم
اسکناس نو:سفره هفت سین و عید
------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتایون بانو :

لباس کار : برو کار میکن مگو چیست کار

نه اینکه بشینی بگی نیست کار...

علاء الدین: بوی نون سوخته وقتی که یادمون میرفت که نون رو گذاشتیم روش که گرم بشه...


اذان مغرب: یه دنیا دلتنگی...یه دنیا آرزو...

تجریش: امامزاده صالح...نمک نذری...

جاده : دوربین پلیس که همیشه تو کمینه و کف گیری که روش نوشته "ایست" و
وقتی میگیره جلوت ، سفرت رو از دماغت در میاره...

زورو : کسی که گاهی دلم خیلی دلم میخواست شماره شو داشتم تا بهش اس ام
اس بدم : پلیز هلپ مییییی!

اسکناس نو : بوی عیدی بوی سیب ، بوی کاغذ رنگی...



و با اجازه منم به نگین میگم : نمیدونی این دختر ما چه ماهه ! منکه هر بار که میبینمش ، درجه مخالصتم نسبت بهش میره بالاتر

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

قطره باران :

1-هیچ تجربه ای ندارم ولی یاد این لباسهای ابی سرهمی میفتم.
2-یه خاطره خیلی دور 3 یا 4 سالم بود توی شهر سرد زندگی میکردیم گوشه اتاقمون همیشه یکی بود و یه کتری هم همیشه روش بود.
3-ماه رمضون که باشه اذان مغرب رو خیلی دوست دارم و باهاش حال میکنم.
4-یاد اب زرشکهایی میفتم که با اولین بی افم اونجا می خوردم
5-فقط جاده پر پیچ و خم شمال...عاشق جاده ام...یه طوری محو تماشاش میشم.
6-یه روزی عاشقش بودم و قهرمان نوجوانی من بود.
7-سر سال تحویل و اسکناسهای نوئی که از لای قران در میومدن.واای که چه لذتی داشت.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

سحر نازنین :

من چقدر عقبم
.لباس کار: کارگاه ریخته گری دانشگاه
2- علاءالدين:همکارم که صبح ها با هم میریم سرکار
3- اذان مغرب : اذان رو دوست ندارم چه مغرب باشه چه مشرق
4- تجريش : ترشی, بوی ماهی, عمله, پاساژ قائم
5- جاده : شروع سفر , بیشتر شمال و انتظار یه عالمه خوشی
6- زورو: آنتونیو باندراس
7- اسكناس نو: عیدی, البته الان چک پول نو رو ترجیح میدم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

ای- سار - سه عزیز:

لباس کارمنوهمواره یادپشت عرق کرده پدرم می اندازه که عصرتابستون خسته وباپشت خیس میامدخونه این تصویر همواره اشک رودرچشمانم...-

علاالدین فبل از خودش یادآور فرمول مادرعزیزمه که اعتقادداشت ته چین فقط روی اون خوب دم میکشه-

صدای اذان جاری کننده حس عجیبی درون وجودم هست حسی که ارام ارام به تمام منافذرسوخ میکنه ومن برای ارتباط نهایت استفاده رو از این لحظه میکنم ،امااذان مغرب برام تعریف یک پایان وبلافاصله یک شروع است-

تجریش یعنی زندگی ،یعنی حرکتی که توام با بوی خوش عطر سبزیجات تازه درهوای تکیه بزرگش به ادم روحی تازه میده-

لغت جاده فبل از خودش برام تصویر یک کویر رو بهمراه داره،نمیدونم چرا (باید درخودم جستجو کنم)-

نسبت به زورو با خالی بندیهایی که توی فیلمش میشد کاملا خنثی هستم عین عدس پلو های دانشگاه که فاقدهرنوع مزه ای بود-

واماخان اخر،واژه بوی اسکناس بلافاصله شعرفرهادرو درذهنم جاری میکنه ...بوی عیدی بوی ....

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شعله عزیز:

۱-لباس کار:کارگرهای ساختمانی
2_علاالدین:شبهای زمستان در خانه نارمک
3_اذان مغرب:وقت افطار در ماه رمضان
4_تجریش:خرید با آتش
5_جاده:عکسهایی که موقع رفتن به خور در وسط جاده گرفتیم.
6_زورو:سالهای 65 یا 66 ساعت 6 عصر وقت برنامه کودک.
7_اسکناس نو:عید نوروز.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

خانم فاطمه

1.. یاد روپوش سفید دکترهاا می افتم.. البته شاید خیلی با هم فرق داشته باشن.. لازم به توضیحه که بگم من همیشه عاشق دکتری بودم.. واژه ی کار هم توو ذهنم تداعی کننده ی همینه..
2.. یاد خونه ی همیشه یخ کرده ی مامان بزرگم.. چون مامانم گرمایی بوده و هست و همیشه فتیله ی همین یه چراغم کم می کرد و ما هم مجبور به سازش بودیم.. همون طور که الان هستیم.. حتی اگه جای این علاالدین با بخاری گازی عوض شده باشه.. بازم سازش.. ولی شکر که مامانم هست که باهاش بسازیم..
3.. یاد یه دنیا قریت و غربت.. اینکه خدا در عین حال که نزدیکه بهم.. من چقدر دورم ازش..
4.. ...
5.. یه عکسه نااز که از پسرداییم سجاد گرفتم.. روو خطوط ممتد جاده نشسته بود.. سر یه پیچ.. فصل بهار.. یه جاده توو دامنه های کوه.. چه منظره ای .. با اون خنده ی ناز اون.. البته بگم که این جاده اونقدرا هم رفت و آمد نداشتااا.. بعدشم این که جاده همیشه برام تداعی کننده ی صدای دلنشین مهستی عزیزمه.. مخصوصا وقتی آسمون ابریه.. پا به پای من می باره.. تازه من عاشق جاده ام.. راه.. رسیدن یا نرسیدن.. بیلبورد اون دختر بچه ای که اشک توو چشماش جمع شده و منتظره..
6.. یاد اون زدی که با شمشیرش می کشید روو لباسای این و اون..
7.. صدای خاصی که داره وقتی توو دستت باهاش بازی می کنی.. و چه ذوقی میکنی وقتی که راننده تاکسی بهت اسکناس نو می ده.. وقتی ام که دارم از بابام پول می گیرم نوهاش رو جدا میکنم.. اونم پولی رو که اون طفلی کلی زحمت می کشه درآره و من خیلی راحت خرج می کنم..!! البته آدم نمی فهمه چه جوری.. یاد اینم می افتم که دوران دبیرستان وقتی میخواستیم کرایه واحد بدیم هرچی پول نو بود نگه می داشتیم و دربه داغوناش رو می دادیم راننده.. کلی ام ذوق می کردیم..

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

|+| نوشته شده توسط آتش در پنجشنبه 21 آبان1388 و ساعت 14:49 | 
کینگ کونگ

به نام دانا ترين

كينگ كونگ

ديشب خونه ي خان داداش مهمان بوديم و صحبت از سريال "در چشم باد " شد و اينكه روي طراحي دكور و لباس آن بسيار  كار و مطالعه شده و  همه چيز سر جاي درست  خودش است.

امروز ظهر كه داشتم تكرار سريال را ميديدم متوجه چيزي شدم كه به نظرم درست نيست. پارسا پيروزفر جلوي سينما داره صحبت ميكنه و روي سر در سينما پوستري بزرگ از فيلم "كينگ كونگ" نصب شده ، در حالي كه كنار آسمان خراش هاي نيويورك ايستاده و زني هم در دستش است . راستش نميدونم سال 1320 خورشيدي يعني 1942 ميلادي اين فيلم ساخته شده بوده يا نه ؟ و اصلا آن زمان فيلم رنگي ساخته ميشده يا نه؟

ميشه اگه شما ميدونين به من هم بگين؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان بنده از گوگل جان پرسیدم ایشان فرمودند که : فیلم کینگ کونگ ورژن های مختلفی دارد که قدیمی ترینش تولید ۱۹۳۳ است و هنر پیشه ی زن آن هم در سال ۲۰۰۴ در سن ۹۶ سالگی زحمت کشیده و فوت فرمودند.

پس آقای جعفری جوزانی واقعا درست کار کرده. ای ول

|+| نوشته شده توسط آتش در شنبه 16 آبان1388 و ساعت 17:15 | 
دلنوازان

به نام بهترين

گاف بزرگ دلنوازان

حتما دوستان عزيز متوجه شده اند كه كارگردان سريال دلنوازان مثل خيلي از همكارانش در بسياري موارد بي خيال مشورت و سؤال از كارشناسان شده. يكي از اين موارد اين است كه يلدا براي تست حاملگي به آزمايشگاه ميرود و در آنجا ازش خون !!! ميگيرند و وقتي اصرار به گرفتن جواب ميكند ، بهش ميگن يكي دو ساعت بشين شايد جوابت حاضر بشه.

لازم به ذكر است كه بدانيد براي تست بارداري از ادرار استفاده ميكنند نه خون!!!!! و كل اين آزمايش هم 7-8 دقيقه طول ميكشه نه دو ساعت.

البته وقتي شكوه خانم عمل باز قلب انجام ميده و بعد از يك ساعت شاد و شنگول مثل كسي كه عمل لوزه انجام داده در بخش ( نه سي سي يو)  به هوش مياد  ديگه توقعمون رو نبايد بالا ببريم.

|+| نوشته شده توسط آتش در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 9:35 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar